داود بن علينقى وزير وظايف

215

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

نصب كرده‌اند كه به محور مىگردد و قطر دايرهء چرخ پنج ذرع مىشود . بر دورهء چرخ كه چوب دايره باشد ، كوزه‌هاى سفالين بسته‌اند كه چرخ را آب حركت مىدهد و كوزه‌ها آب بر مىدارد ، در بالاى پايه ، حوض كوچكى ساخته‌اند ، مىريزد . از هر چرخى يك زوج كمترك آب على الاتصال جارى است ، زراعت كنار شط خيلى زياد و خيلى خوب بود و ابداً صدا قطع نمىشد . شب هم ماهتاب بود . شب اول بد نگذشت . ليكن از فردا كار مشكل شد ، زيرا كه اگر باد نمىآمد هوا گرم مىشد و پشه فراوان مىشد و اگر باد مىآمد ولو كم حركت كار مشكل ، بلكه غير ممكن مىشد . چادر هم براى حركت مضر بود انداختيم . بلكه به داشتن چتر هم راضى شديم . باز ملاح مىگفت : « شمسيّه مولازم » ! خوب شد عسكر با خود برداشته بودم ، روز دو سه از دسته گذشته كه هوا گرم مىشد ، در كنار شط شنخشورها را مهار مىكرده ، پياده مىشده ، فورى چادرها را سرپا مىكردند . كنار شط هم جاهاى خيلى باصفا ، جنگل‌هاى خيلى خوب ، زراعت‌هاى زياد ؛ همه جا هم اعراب چادر داشتند . فورى كره و ماست و بره و مرغ براى فروش مىآوردند . عسكر هم براى امنيت داشتيم ، نهار مىخورديم ، خواب مىكرديم ، براى شب هم غذا پخته در قابلمه مىكردند . توسل به حضرت ولايت مرتبت دو يا سه ساعت به غروب حركت مىكرديم ، اگر باد نمىشد ، تا فردا باز دو از دسته گذشته حركت مىكرديم و الا هر وقت باد مىآمد در كنارى توقف مىكرديم . خيلى خوش صفا بود ، الا اينكه وسط روز قدرى گرم مىشد ، وقت حركت هم كه باد برمىخواست ، ما خود را به كنارى مىكشيديم ، بيم خطر بود . وقتى كه كار خيلى سخت مىشد و بيم خطر بود ، عمران با دو نفر پاروزن ، متوسل به « حضرت ولايت مرتبت » مىشدند . با اينكه سنى شافعى مذهب بودند ، وارجوزه‌اى « 1 » در كمال خوش لحنى

--> ( 1 ) - بيت شعر - بيت كوتاه .